حرف های یه نویسنده‌ وب - صفحه 2

امشب اون شخص درست همونطوری که فکرشو می کردم مثه اسب نااهلی رم کرد

خیلی جالب بود رم کردنش منو بیشتر درمورد تثبیت افکارم برد اون خیلی اسب وحشی شده (البته از نظر وحشیگری منظورم مثه اسبا خشمگینه ورم کنانه)

این اسب خیلی زمان میبره تا اهلی بشه ولی کاش نمی رفت دوباره به جنگل امشب از دستم فرار کرد ورفت به جنگل درونش اون جنگل اونو وحشی تر وخشمگین تر میکنه کاش به حرفام گوش میداد اسب وحشی زیبا این متنو خوندی برگرد و رم نکن تو اسبی هسی که باید درونتو بهتر بسازی از خشم وبی صبریت معلوم کردی خودتو هنوزم قوی نشدی وباهاش کنار نیومدی بیا از جنگل بیا (لطفا کلمات این متنو بی احترامی نشمار من در حد شاعرانه دارم

توصیفت میکنم نه درحد کوچه بازاریا بهت بی احترامی کنم بشنو وبیا)



تاريخ : چهارشنبه 14 تير 1396 | 0:56 | نویسنده : یک دوست خوب |

گاهی شده بی هوا دلت می گیره خیلی من می دونم که دلت می گیره منم آخه دلم یهو می گیره درد داره آره حسش یه درد عجیبی تویه حس وحالت ایجاد می کنه ولی گلم من وتو نباید توی اون حال بمونیم سخته ولی باید از حالش بیاییم بیرون چون موندن در سرابی که تلخه غرقت می کنه ومیبرتت دنیای غم

جایی که همه اونجا جامد یه گوشه خیره هستن به تاریکیا ، تاریکی چیز زیبایی هس در دنیای غم ولی سعی کن زود بیایی بیرون چون جذبت می کنه اون لحظه پاشو وبه آسمون نگاه کن وبایکی حرف بزن با اونی که آسمون بهش تعظیم می کنه واز بزرگیش سرخم کرده تو به آسمون نگاه کن وامیدت رو به فراتر از اون آسمون ببرش واونجا به اون بالایی بسپرش منم امشب همین کارو کردم توی نوشته الانم نگاهم به آسمونه ورفتم پیشش والان حالم از غم اومد بیرون امتحان کن یه حس خوبی بهت میده واز دنیایی تاریکی میایی بیرون



تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 22:34 | نویسنده : یک دوست خوب |

در زندگی عادت کن به زندگی خوب فکر کنی حتی اگه توی بدترین حالت زندگی می کنی چون یه قانون هس به اسم قانون جذب

که میگه تو آنی میشوی که در اندیشه وفکرت می پرورانی پس درست فکر کنید به زندگی

غمگین مباش چون امید داشتن به روزی که بهترین حالو داری کمکت می کنه بهترین حالو پیداکنی وداشته باشی

زندگی زیباست فکرکن زیباست اگر بازهم زیبانیست باشکرگزاری زیبایش کن

ومثبت اندیش



تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 21:54 | نویسنده : یک دوست خوب |

ممنون از همه چون با دعای شما ضدحال کنکوریم رفع شد وبعدش پدر رفت اتاقش و اتاقم سکوته ودارم میخونم دعا کنید دوستای گلم

راسی یه ضدحال توراه بود دوباره شنیدم مهمون می خواد بیاد همون لحظه دعا کردم گفتم خدایا تورو به ارواح خاک پیغمبر (ص) کمک کن اینا بعد از کنکورم بیان بخدا دارم میخونم من با شلوغی حواسم پرت میشه بعد از چن ساعت زنگ زدن شنبه میان گفتم خدایااااااا مخلصتم چاکرتم خاک پاتم ممنون شکرت

شمام واسم دعا کنید قبول بشم سخته بخدا پشت کنکوری موندن با دوربریایی که اهمیت نمی دن به کنکوری بودنت

دعا کنید خواهش می کنم شما دلهاتون پاکه دعاتون درحق بنده دیه قبول میشه

منم دعام درحق شما اینه ایشالله به پاکی وخلوص الله با هر پلک زدنتون هرمشکلی دارید حل بشه !!!!آمین یارب العالمین



تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 17:00 | نویسنده : یک دوست خوب |

وقتی نشستی مثه آدم میخوایی بخونی خیلی ضدحال می خوری گاهی اوقات

الان دارم میخونم پدر اومده توی اتاق نشسته کنار خواهرم وداره حرف میزنه درمورد یه موضوعی

توی اتاق بغلی مهمون هس

نمیشه بگم برید بذارید درس بخونم چون سریع داد میزنه سرم الان ضدحال دارم میخورم که وقتم وذهنم داره لگد مال میشه

درک ندارن کنکور دارم

وایسا نتایج بیاد ببینید چطور حالمو با نیش زبوناشون می گیرن

بعد میگن مقصرخودتی :آررررررره من همیشه مقصرم تقصیر کسی نیس

هر اتفاقی درجهان بیفته من الان اعلام می کنم تقصیر منه خخخ

خدایا کاشی بعضیا درکم می کردن

الهی هیچ کنکوری توی زندگیش اینقدر ضدحال نخوره




تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 14:28 | نویسنده : یک دوست خوب |

گاهی سکوت فریاد بزرگیست برجهل خودم ومردم



تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 2:10 | نویسنده : یک دوست خوب |

امشب یه شخصو در نظرم اسبی دیدم که اهلی بود ولی در اتفاقی خاص خود را به جنگل برده و رام نشدنی شده ولی این اسب رو خیلی از نظر سرکشی دیدم

ومورد جالبی هس در افکارم واسب زیبا وخشنیست ولی رام شدنش سخته



تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 2:07 | نویسنده : یک دوست خوب |

چرا از ابراز نظرات بیشتر شما خوانندگان خودداری می کنید چرا در هر سوالی که میپرسم نظرتون رو نمی گید؟؟؟؟!!!!



تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 19:26 | نویسنده : یک دوست خوب |

ازتون می خوام به وبلاگ جاده سربزنید ونوشته هاشو بخونید در قسمت آرشیو لینک دوستان قرارش دادم

ممکنه یه رمز از زندگی درش نهفته باشه



تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 16:17 | نویسنده : یک دوست خوب |

گاهی شده داد بزنی ولی نشه نگاه کنی به دور وبرت بگی اگه داد بزنم الان همه متوجه میشن من یه چیزم شده وصداتو توی گلوت خفه می کنی

گاهی شده گریه بلند دلت بخواد وزار زار گریه کنی ولی وقتی به همه نگاه کنی اشکاتو محو کنی وبغضتو قورت بدی وتوی گلوت گیرکنه

گاهی شده بری توی‌ یه جمع بشنی ولی دلت نخواد ولی برای اینکه همه حس نفرتتو از وجود و رفتارشون متوجه نشن ، محکومی بشینی ولبخند بزنی

گاهی دلت می خواد بهمه نشون بدی ازشون متنفری ولی بخاطر یه سری مسائل نمی تونی نشون بدی

گاهی شده با همه جور آدم نشست و برخواست کنی ولی خودت دوست نداشته باشی ومجبور باشی اینکارو بکنی

گاهی چیزایی در زندگی شده واتفاق افتاده که دلت نخواسته ولی شده


ولی این چیزا همش برمی گرده به قانون های زندگی ویه درد مشترکه بین ماها

مهم اینه توی دردات قوی باشی واز پا در نیایی

اگه بادردات با افکار مثبت بجنگی موفق میشی درداتو از بین ببری ولذت ببری از وجودشون




تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 16:11 | نویسنده : یک دوست خوب |