حرف های یه نویسنده‌ وب - صفحه 6

وبلاگ های من

sibsib.avablog.irوبلاگ مدلینگ

shadi.avablog.irوبلاگ شادی





تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 15:50 | نویسنده : یک دوست خوب |

سلام دوست گلیای من

به نظرتون چه قالبی بذارم تا مورد رضایتتون باشه ودوسش داشته باشین زیاد هااان ؟؟؟



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 13:10 | نویسنده : یک دوست خوب |

سلام خوشگلا وخوشتیپای عزیز

عزیزجونیا از کدوم‌آهنگ خواننده ها بیشتر خوشتون میاد ودوست دارید بشنوید توی وبلاگم ممنون میشم نظرتونو بگید



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 12:47 | نویسنده : یک دوست خوب |

امروز من چم شده همش توی فاز غمم هااان ببخشید فاز منفی تزریق کردم بذارید یه خاطره خنده دار بگم همه بخندیم خخخ

یه روز توی دبستان با چن نفر از بچه های همکلاسیم اشتباه سوار ماشین شوهر معلمم شدیم آخه من خنگ فقط از شماره پلاک ماشین بابام فقط یه چندتا شماره اولو بلد بودمو حفظ کردم وقتی نگاه کردم به پلاکا همون رنگ ومدل ماشین باهمون شماره بود رفتم پیش بچه ها کلاس گذاشتم گفتم بابام اومد بیایین بریم سوار ماشینشیم برسونمتون وقتی همه رفتیم سوارشدیم دیدم خیلی توی ماشینش تغییرکرده گفتم بابام امروز وسایلای جدید گرفته واس ماشینش چن دقه بعد دیدم بابام سوار یه ماشین دیگه بود واومد بیرون ومن متوجه شدم ماشین یه نفردیگه هس وصاحب ماشین بیرونه سریع به همه گفتم پیااااده شیییین این ماشین یه نفردیگس همه ترسیدن مثه جن زده ها فرار کردن آخ نبودین این صحنه خیلی ضدحالی وخنده دار بود وبعد که رفتم سمت ماشین بابا دیدم معلمم سوارماشین قبلی که اشتباه سوارش شدیم شده واون ماشین همشرشه فکر کنم موقع فرار کردن مارو دیده بود خخخخ



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 12:17 | نویسنده : یک دوست خوب |

کاش آدما نشناخته دعوات نکنن کاش آدما تحقیق کنن کاش آدما خنگول نباشن کاش آدم سطحی نگر نباشن کاش آدما عجول نباشن کاش آدما صبرشون زیاد ودقتشون بالابود کاش آدما همه‌رو به یه چشم نبینن کاش آدما در آدم بودن هم شک نمی کردن وبا چشم دیه باطن همو می دیدن



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 11:38 | نویسنده : یک دوست خوب |

آیا تاحالا شده فکر کنید به گذشته وبه بچه بازی و جوونیاتون وکارای الکی وخنگول بازیاتون ؟؟؟واز خجالت قرمزو از خنده دلتون پر بشه وبگید چقدر خنگول بودم قدیما یااادش بخیر



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 3:12 | نویسنده : یک دوست خوب |

یه روز توی تبلیغی دیدم اسم یه چت رویو رفتم توش آخ نگو ۵روز اگه اشتباه نکنم پاگیرش شدم واس هوسبازی و بدکاری نرفتم منظور داشتم از رفتنم می خواستم بدونم اونجا چطور آدمایی میان اوهه نگو من پکیدم هرجور آدمی توش میومد از بدکار و زناکار بگیر تا دانشجو وبچه و طلبه درست شنیدین طلبه یه حاج آقا هس همیشه توی چت رومه به صورت مخفی من شناختمش وفهمیدم خیلی گله اون میاد ببینه آدمارو وبشناستشون و وظیفه اشو انجام بده وبه راه درست راهنماییشون کنه چون قلب بیشتر آدما توی مجازی سنگ وسیاه شده اونجا تنها من با۵نفر آشناشدم :

اولین نفر : مدیر بچه گلیه خیلی گل اون ازبس تنهاس وسرش شلوغه‌دنبال همدم می گرده واسش دعا کردم از تنهایی دربیاد وارتباط حلال در زندگی داشته باشه وازدواج موفق داشته باشه وبدون خیانت

دومین نفر:رضا خیلی پسر گلیه اون دوست داره همیشه به همه محبت کنه وخیلی از ماشین خوشش میاد من دعا کردم ثروتمند بشه وصاحب یه ماشین عالی درحد آرزوش بشه .وهمچنین صاحب یه زندگی عالی ویه زن خوب وبدون خیانت بشه وهمچنین صاحب اولاد صالح بشه.

سومین نفر : سعید ، یه پسر خوشتیپ اون خیلی هنرمند وبافهم وشعور وبا استعداد وهمچنین خیلی باشخصیت بود ،من از خدا خواستم عاشقش کنه عاشق خدا بشه عاشق خداشدن بزرگترین هدیه است ومن این هدیه رو واسش خواستم،ایشالله بهش برسه،دعا کردم صاحب بهترین زندگی وموفقیتا بشه وهمیشه لباش بخنده وفکرش پر از ایده های قشنگ باشه وهمچنین صاحب زنی بشه که همسطحش باشه و ارزششو بدونه وقلبشو نشکنه ودر قلبش محبت تزریق کنه وقدر هر ذره محبتشو بدونه وهمچنین خیانت نکنه وصاحب اولاد صالح بشه من مثه برادرم دوسش دارم همیشه بدرخشه

چهارمین نفر:زهراگلیه دختر خوشگلو باشخصیت اونم مثه من کنکور داره دعا میکنم ایشالله بهترین رتبه رو بیاره وبهترین رشته دلخواهش وبهترین دانشگاهو قبول بشه ، زهرا خانم خیلی باشخصیته اون سطح فکرش عالیه واینکه دوست داره دنیا قشنگ باشه وایشالله دنیا به دل اون قشنگ میشه من دعا می کنم صاحب‌ بهترین شغل وزندگی بشه و موقع ازدواجش بهترین شوهر قسمتش بشه وقدر هر لبخندشو عشقشو وزحمتشو بدونه ودر حقش بدی وخیانت نکنه وصاحب اولاد صالح بشه وهمیشه خوشحال باشه وغم نشینه ته دلش

پنجمین نفر :بیک بود اون دانشجوی زبان انگلیسی بود فکر کنم واهل علم به نظرم خیلی موفق میشه در آینده وبراش آرزوی تمام موفقیتارو دارم


این بود کاوش من در چت روم فقط افراد مهم۵ نفر بودن در نظرم وبقیه رو نمی دونم والله

ولی دیگه نمی خوام برم چت روم.وبه زندگی خودم ادامه می دم در ضمن بگم وارد اینجور جاها نشید چت روم هرجور آدمی میاد وممکنه دلتون خیلی زود سیاه بشه وبشکنه وحتی از احساساتتون سوءاستفاده کنن وحتی طرح تجاوز بهتون با یه دعوت ریخته بشه مواظب باشین دوست گلیای من

بدرخشید خدانگهدار



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 3:02 | نویسنده : یک دوست خوب |

بدترین درد تحصیل درد زدحال پشت کنکور موندن برای بچه مناطق محرومه

خیلی درد داره بچه زرنگ باشی چن سال بمونی پشت کنکور واس پزشکی اوهه بپکه کنکور !!!!!!

عجب دردیه درد زمونه آدماش هیچی بیخیال‌درد کنکورش عجب میمونه😭😭😭😭



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 2:36 | نویسنده : یک دوست خوب |

یه بار عاااشق یه پسر شدم اونم نه حضوری عاااشق رفتارش از دور وخدا بدون رابطه حرام آوردش خواستگاریم ومن به عشقم رسیدم ولی متاسفم برای خودم عاشق بنده شدن خیلی کمتر از عاشق خدا شدنه بهم ثابت شد ومتوجه شدم بنده هاش بی وفان توی اثبات عشقشون وبی پروا دل میشکنن ومن عاشق کسی شدم که هر بار اشکمو در میاره بدون اینکه بدونه من ناراحت میشم وپروایی نداره ولی میگه دوسم داره ولی من فقط میدونم دوسم داره نه اینکه عاشقم باشه چون من وقتی عاشق شدم دوست داشتم واسه خوشحالیش جهانو درهم بشکنم وشکستم ولی اون نه !!!درکی از عشق نداره بازم صبر می کنم تا یه روز ثابت کنه ممکنه هر لحظه در زندگی ، یه اتفاقی بیفته ممکنه از هم جدا بشیم، ولی واسم مهم نیست چون دیگه عاشقش نیستم چون عاشق یه نفر دیگه شدم اون عشقشو بهم ثابت کرد اسمش خدا بود ومن الان عاشقشم وبندگیمو وعشقمو می خوام بهش ثابت کنم ایشالله موفق میشم توی این راه .الان عشق بنده اش واسم معنا نداره وپوچه چون صاحب عشقی شدم که اطمینان دارم به عشقش وخیانتی وجدایی درش نیست هر موقع قلبم بشکنه عشقشو ده هزار برابر می کنه ممنونم عشق اول وآخر من درجهان خدا جون .خدایا من عاشق بنده ات دیگه نیستم ومثه خودش شدم



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 2:08 | نویسنده : یک دوست خوب |

امشب یکی دلمو شکوند ولی ازش ممنونم چون در هر دلشکسته ای عشق خدا آشکار میشه

امشب عشق خدا در قلبم ایجاد حس هیجان ونشاط کرد طوری که فکر کردم خدا توی قلبم داره صدام میزنه وبرام عاشقانه شعر میگه

دلم می خواد تا وقتی میرم پیشش روزی هزاربار ددل وقلبم بشکنه

چون عااااااااشقشم

خدااااااااااااااااااااااا دووووووووووست دارم خییییییییلی



تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | 1:55 | نویسنده : یک دوست خوب |